محمد بن حسين البيهقي

1108

تاريخ بيهقى ( فارسي )

واضح تا از اينجا سوى غزنين بازگرديم و ازين دو سه كار يكى بايد كرد : يا چنان بطوع 1 و رغبت كه نهاده بود خطبه بايد كرد و يا نثارى 2 و هديه‌اى تمام بايد فرستاد ، چنان كه فراخور ما باشد تا در نهان نزديك وى فرستاده آيد كه ما را به زيادت مال حاجت نيست 3 و زمين قلعتهاى ما بدرند از گرانى بار زر و سيم ، و اگر نه اعيان و ائمّه و فقها را از آن ولايت پيش ما به استغفار فرستد تا [ ما ] با چند هزار خلق كه آورده آمده است بازگرديم . خوارزمشاه ازين رسالت 4 نيك بترسيد و چون حجّت 5 وى قوى بود ، جز فرمان‌بردارى روى نديد و به مجاملت 6 و مدارا پيش كار بازآمد و بر آن قرار گرفت كه امير محمود را خطبه كند به نسا و فراوه كه ايشان را بود 7 در آن وقت و ديگر شهرها ، مگر خوارزم و گرگانج 8 ، و هشتاد هزار دينار و سه هزار اسب با مشايخ و قضاة و اعيان ناحيت فرستاده آيد تا اين كار قرار گيرد و مجاملت در ميان بماند و فتنه بپاىنشود . و اللّه اعلم 9 . ذكر فساد الآحاد 10 و تسلّط الأشرار لشكرى قوى از آن خوارزمشاه به هزار اسب 11 بود و سالار ايشان حاجب بزرگش البتگين بخارى ، و همگان غدر 12 و مكر در دل داشتند . چون اين حديث بشنيدند ، بهانه‌يى بزرگ بدست آمد ، بانگ برآوردند كه محمود را نزديك ما طاعت نيست 13 ؛ و از هزار اسب برگشتند دست به خون شسته 14 تا وزير و پيران دولت اين امير را كه او را نصيحت راست كرده بودند و بلايى بزرگ را دفع كرده بجمله بكشتند ، و ديگران همه بگريختند و روى پنهان كردند كه آگاه بودند از كار و صنعت 15 آن بىخداوندان 16 . و آن ناجوانمردان از راه قصد دار امارت 17 كردند و گرد اندر گرفتند و خوارزمشاه بر كوشك 18 گريخت ، آتش زدند كوشك را و به دو رسيدند و بكشتندش ، و اين روز چهارشنبه بود نيمهء شوال سنهء سبع و أربعمائة 19 ، و عمر اين ستم رسيده 20 سى و دو سال بود . و در وقت - برادرزادهء او را ابو الحرث محمّد بن علىّ بن مأمون بياوردند و بر تخت ملك بنشاندند ، و هفده‌ساله بود ، و البتگين مستولى شد بر كار ملك به وزارت احمد طغان . و اين كودك